مچ گیری...
خونه رو تاریک کرده بودم به امید اینکه خوابیدی، اومدم دیدم به به، داری انگشت میخوری، مامان مچتو گرفت...

انگار فهمیدی داری کار اشتباهی می کنی...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی
مچ گیری... خونه رو تاریک کرده بودم به امید اینکه خوابیدی، اومدم دیدم به به، داری انگشت میخوری، مامان مچتو گرفت...

انگار فهمیدی داری کار اشتباهی می کنی...
نظرات (33)